حلما جونیحلما جونی، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 8 روز سن داره

حلما نفس مامان

یک لالایی تازه

لالا...لالا بهشت من گل اردیبهشت من خدا با لطف آورده ترا در سرنوشت من چراغ خانه روشن شد چه رحمت ها که برمن شد لالا....لالاچه شبهایی که نالیدم زتنهایی چه شکری دارد این شادی که از بند غم آزادی لالا....لالا گل نازم تویی غمخوار و دمسازم لالا...لالاتو درمونم فدای توبشه جونم   ...
9 شهريور 1391

آذربایجان

من چشم گذاشتم ، اما قرار نبود این بار ، لابه لای خاک و سنگ و تیر آهن قایم شوی ، من باختم عزیزکم ! بیا بیرون ...مامان قول می دهد این دفعه ، به خاطرلباسهای خاکی ات ، دعوایت نکند ... در سوگ هموطنان آذربایجانی
25 مرداد 1391

وای مادربزرگ

فقط اومدم بگم مادربزرگم رفت پیش خدا اولین بار بود میت می دیدم اولین بار بود شستن میت می دیدم اولین بار بود تشیع جنازه می دیدم اولین بار بود گذاشتن میت توی قبر و تلقین را می دیدم و اولین بار بود که از هیچ کدامشانم نترسیدم ...دیگر کسی صدای ناله او را نمی شنود دیگر کسی صدای مادربزرگم را که تاصبح صلوات می فرستاد را نمی شنود جانماز صورتی او برای همیشه جمع شد . نه نماز صبحی و نه نماز شبی در دل تاریکی شب مادربزرگ مهربونم رفت پیش خدا و یا به قول حلما کوچولو رفت پیش امام حسین .  
14 مرداد 1391

عکسهای لو رفته از یک پارتی جنجالی

اين پارتي بمناسبت جشن تولد يكسالگی دختر يكی از برج سازان تهران برپا شده بود. تصاويری كه مشاهده می فرماييد از اين مراسم لهو لعب گرفته شده است. اكثر دختر و پسرهای حاضر در اين پارتی در زمان دستگیری در حالت زننده ای در كنار هم خوابيده بودند . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .       عکس های گرفته شده از اتاق خواب های این پارتی ...
3 مرداد 1391

مادر بزرگ

وقتی مامان و بابا کارمند باشن ، این مادر بزرگ مهربونه که از بچه ها مراقبت میکنه وقتی بابا نباشه ، این مادر بزرگ مهربونه که کمک دسته مادره وقتی یک عمر با مادر بزرگ زندگی کرده باشی ، میشه تمام زندگیت نه بخشی از اون وحالا مادر بزرگ مهربون کودکیهام مریض شده . دکتر میگه نارسایی شدید قلبی داره . امروز توی بیمارستان بستری شده . قبل از اینکه بره بیمارستان رفتم دیدنش . گفت کجامیری مادر . گفتم میرم اداره اومدم احوالتو بپرسم و برم گفت زود بیایی من مریضم نمیتونم جوش بزنم .و ای خدایا حتی توی این لحظات فکرنوه ها از یادش نمیره. مادر بزرگ بچه گیهام قول بده زود خوب بشی . چند روزیه که سراغ جانماز و مهرو تسبیح را نمیگیری . خیلی وقته نمیت...
31 تير 1391

سفر به آمریکا

از وقتی که با حلما توراهپیمایی ٢٢بهمن شرکت کردیم حال و هوای حلما هم عوض شده تا لباس میپوشیم و میخواهیم جایی بریم میگه مامان کجا میریم و من مثلا میگم خونه مامان بزرگ . فوری میگه نه بریم آمـریکـــــا!!!! حتی دیشب که توراه خونه بودیم گریه میکرد و میگفت اونه (‌منظورش خونه است ) نریم بریم آمـریکــــا!!!!! تازه وقتی هم شعار میده بجای گفتن مرگ بر آمریکا میگه مرگ بر تو!!!!!!!!! ...
29 تير 1391